الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
493
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
( 1 ) پدرم كيسهاى داد و گفت : اين پانصد درهم است ، 200 درهم براى جامه و 200 درهم براى بدهكارى و صد درهم براى هزينه و به من هم كيسهاى داد و گفت : اين سيصد درهم است ، صد درهم آن را بهاى الاغى بده و صد درهم براى جامه و صد درهم براى هزينهء زندگى و به كوهستان هم مرو ، به سُوراء برو ( سورى : شهرى در اطراف حله و محلى در بغداد ) و به سورى رفت و در آن جا زنى گرفت و امروز هزار اشرفى در آمد دارد و با اين حال معتقد به وقف است ( يعنى امامت به موسى كاظم ختم شده و آن حضرت : امام غائب قائم است ) . محمد بن ابراهيم گويد : من به او گفتم : واى بر تو ، دليلى روشنتر از اين مىخواهى ؟ در پاسخ من گفت : اين امرى است كه ما بدان عادت كرديم و بر آن رفتيم ( يعنى مسلك خانوادگى ما است ) . ( 2 ) 4 - احمد بن حارث قزوينى گفت : من با پدرم در سر من رأى بودم و پدرم در سر طويلهء ابى محمد ( ع ) بيطارى مىكرد مستعين ( عباسى ) يك استرى داشت كه در بزرگى و زيبائى مانندش ديده نشده بود و از سوارى دادن و دهنه و زين سر مىتافت و همهء رامكنندهها گرد او فراهم شده بودند و براى آنها چارهاى در سوار شدن آن استر دست نداده بود . گويد : يكى از همنشينان او گفت : يا امير المؤمنين ، نمىفرستى نزد حسن بن الرضا ( ع ) تا بيايد و او را وادارى سوار آن شود يا سوار مىشود و رامش مىكند و يا اين استر او را مىكشد و از او راحت مىشوى ، گويد : فرستاد نزد ابى محمد ( ع ) و او را خواست و پدرم هم با آن حضرت رفت ، پدرم گفت : چون امام ( ع ) وارد خانه شد ، من با او بودم ، نگاهى بدان استر كرد كه صحن خانه ايستاده